تبليغاتX
عشق یا هوس

عشق یا هوس

بیاد روزهای خوشی که با نرگس داشتم

پایان

دوستان عزیز واسم خیلی جالبه اما از وبلاگ خودم متنفر شدم

الانم یه وبلاگ دیگه راه اندازی کردم و هرموقع صلاح دیدم آدرسشو اینجا میذارم

حتما بهم سر بزنید ساختن این وبلاگ از روز اول اشتباه بود

تیرماه سال ۸۷ این وبلاگ رو ساختم وجالب اینه تیرماه سال۹۰به پایان بردمش

در آینده ای نزدیک آدرس وبلاگی که الان روش کار میکنم رو میذارم

پس خداحافظ دوستان

 

وبلاگ تعطیل شد.تمام

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 17:25  توسط مسعود  | 

دلتنگیهای من(مسعود) قسمت دوم

دستهام دارن میلرزن

هنوز باور ندارم که ساعتهاست صداشو نشنیدم

ساعتهاست من نخندیدم

ساعتهاست من غذا نخوردم

ساعتهاست من مرده ی متحرکم!!!!

نمیدونم دوستم داره یا فقط یه حس ترحمه

نمیدونم چرا آدما بزرگ میشن اینقدر زندگی رو سخت میکنن

نمیدونم چرا دوست داشتن چرا عاشق بودن چرا گریه ی دوری یار

جرم حساب میشه؟؟؟؟

چرا باورم نداره چرا من تنهام چرا بزرگتر میشم لرزش دستهام بیشتر میشه؟

چرا زندگی رو دوست دارم؟

چرا از مسافرت وتفریح و گردش لذت نمی برم؟

چرا اینقدر افسرده شدم؟

چرا من اصلا زنده ام؟زندگی خیلی بی معنیه

دیگه زندگی رو دوست ندارم

دوستت ندارم زندگی..........................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 21:6  توسط مسعود  | 

دلتنگیهای من(مسعود)

من هنوز بزرگ نشدم

بابام راست میگه من هنوز بچه ام بچه ای که داشتن عشقش مانند یه

اسباب بازی یا یه تاب تاب رفتن عزیزیه

منم دوست دارم با عشقم تاب تاب بازی کنم

منم دوست دارم با اسباب بازیهای بچه خواهرم

واسه عشقم یه خونه بسازم

منم دوست دارم هرشب به عشقم شب بخیر بگم

منم دوست دارم عشقم هرشب تو گوشم قصه هزارو یک شب بخونه

منم دوست دارم هرشب با لالایی بخوابم

منم دل دارم منم آدمم منم احساس دارم

احساسی که قابل کنترل نیست

احساسی که از یه بچه سر میزنه احساس پاکیه

من بلد نیستم هدایتش کنم بلد نیستم ...........

من دوستش دارم اما میترسم دوستم نداشته باشه

میترسم بمیرم بگه به من چه!!!!!!!!!

من بچه ام بچه ای که لیاقتش همون توپ کهنه است

بچه ای که آرزوی سوار شدن بر تاب تاب رو داره

هیچوقت به آرزوهام نرسیدم شاید لیاقتش رو نداشتم

اعتراف میکنم از چرخ و فلک میترسم چون همیشه با حسرت نگاهش کردم و سوارش نشدم

اعتراف میکنم از عشقم میترسم چون هرگز باور نکردم میتونم واسش مفید باشم

اعتراف میکنم بزرگترین آرزوم اینه که ترسم بریزه و با عشقم تو چرخ فلک بشینم

مثل بچه ها داد بزنم خالی بشم

اعتراف میکنم لیاقت زنده بودن رو ندارم

اعتراف میکنم امروز بیشتر از دیروز دوستش دارم

اعتراف میکنم ..............

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 8:56  توسط مسعود  | 

بی من اگر آرامی...

بی من اگر آرامی...

بی من اگر آرامی... پس برو برای همیشه....

امشب از آسمان دیده ی تو ، روی شعرم ستاره می بارد، در سکوت سپید کاغذها، پنجه هایم جرقه می کارد! بی من اگر آرامی، من نمی خواهم که کنارم باشی! با شکست قلبم تو اگر پیروزی، آرزوی دل من نیز کامیابی توست! من تنها به تو می اندیشم که مبادا خاری به دلت ریش آرد...

 درون چشمهایت خانه ای ساختم، پلک نزن که خانه خرابم میکنی .



گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی ، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید .

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم / تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم / تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی / من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم . شبی با دوست به سر بردن دو صد دنیا بها دارد / خوشا آن کس که در دنیا رفیقی با وفا دارد .

اگر من شاعرم شعر تو هستی / اگر من عاشقم عشقم تو هستی / اگر من یک کتاب کهنه هستم / بدان زیباترین برگش تو هستی .

یاد ما خواه بکن خواه نکن ، لیکن ای دوست تو در کنج دلم جا داری .

 پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست، گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزل گه اوست !

 به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام / بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام / اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد / حرف آخر، تو کجایی؟ نگرانت شده ام...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 1:26  توسط مسعود  | 

با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...

با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...

اگر دستانمان باز به هم گره خورد هزار بار می بوسمشان...

با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...  تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم...  با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم...  ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر!  مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟  تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، تو تنها کسی هستی که همدم شب و روزم و رفیق لحظه های زندگی ام است ...  ای همدم شب و روزم با رفتنت شبهایم را بی مهتاب و روزهایم را مثل شبهایم نکن !  ای رفیق لحظه های زندگی ام ، این لحظه های زیبای با تو بودن را از من نگیر !   همه دلخوشی ام تویی ، بهترین لحظه زندگی ام آن لحظه است که در کنار تو هستم و  در آن چشمهای زیبایت نگاه میکنم و آرام با صدای آهسته میگویم که دوستت دارم عزیزم...



بمان که با ماندنت در کنارم یک دنیا خوشبختی را به من هدیه میدهی !
ای زیباترین زیبایی ها ، ای مظهر خوبی ها ، ای تو لایق بهترین ها با منی که بدجور
دیوانه آن قلب مهربانت هستم بمان و با رفتنت زندگی را به کامم تلخ نکن !
با رفتنت من نیز از این دنیا خواهم رفت ، گفته بودم که این دنیا را بدون تو نمیخواهم!
از تمام دار این دنیا تنها تو را دارم و تنها تو را میخواهم !
تویی که قلبم را از عشق و محبت خودت جان دادی ، و به منی که خسته از تنهایی ها
بودم نفس دادی!
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را
میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....
آری از عشقت مرده ام....
پس تا لحظه ای که از عشق تو نمرده ام با من بمان عزیزم..

پی نوشت: گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 1:18  توسط مسعود  | 

آغوش خدا

الو ... الو... سلام  

 

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟  

 

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟  

 

پس چرا کسی جواب نمیده؟  

 

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟  

 

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.   

 

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...  

 

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .  

 

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟  

 

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست 

نداشته باشه؟  

 

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض

گفت :اصلا اگه نگی خدا  

 

باهام حرف بزنه گریه میکنما...  

 

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛  

 

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند

گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو

خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم

 ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟  

 

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن

و حرف منو نمی فهمن.  

 

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی

 حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...  

 

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ

 شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام

دنیا در دستشان جا میگرفت.  

 

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...  

 

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...  

 

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 1:9  توسط مسعود  | 

عشق یا هوس ؟

عشق یا هوس ؟


بهش گفتم دارم یه حسی پیدا میکنم گفت چیه گفتم حسم برام غریب نیست گفت خوب چیه گفتم دارم عاشق میشم گفت مگه تو عاشق نبودی مگه قبلا یکی دیگه رو دوست نداشتی ؟ گفتم آره اما این احساس داره کمی اذیتم میکنه آخه می دونی وقتی بهش فکر می کنم احساس میکنم که یه عمره میشناسمش ، گفت خوب حالا کی هست اون دختره خوش بخت که تو عاشقش شدی گفتم می خوای بدونی چی بشه گفت خوب تو همه چی رو به من میگی چرا اینو نگی گفتم می دونم ناراحتت میکنه ... ساکت شد ، چیزی نگفت .


بهش گفتم چیه ترسیدی ؟ گفت من برای چی بترسم ؟ گفتم اونی که عاشقش شدم تویی ............................. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


لرزید ، ساکت شد ، روشو بر گردوند ، گفتم چی شد ؟‏نگفتم ندونی بهتره ، گفت تو میدونی چی داری میگی ؟‏این حرفت یعنی چی ما از اولش قرار بود که ما فقط دو تا دوست باشیم نه این .


گذاشترفت منم جلوشو نگرفتم . بعد از مدتی بهش زنگ زدم بر داشت اما حرف نزد گفتم اگه نمی خوای حرف بزنی پس قط کن اگه می خوای حرف بزنی چیزی بگو اگه نمی دونی چی بگی فقط بگو سلام !‏اما هیچی نگفت بهش گفتم میخوام ببینمت ، گفت من نمی خوام ، گفتم این طور نمیشه باید ببینمت ، گفت کجا گفتم همون جایه دیروزی ، گفت ساعته 5 منتظرم گقتم باشه .


ساعته 5 رفتم اونجا 5 دقیقه بعد اومدش بهش خیره شدم اما اون به جایی دیگه نگاه میکرد ، بهش گفتم چیه چرا اینطور میکنی تو همیشه باهام کلی حرف میزدی گفت همیشه آره اما حالا وعض فرق داره ،


اینطور نمیشه باید این موضوع رو حل کنیم .تگفت تو میگی منو دوست داری درسته ؟‏گفتم آره ،گفت اینو ثابت کن . خودت میدونی که عشق اگه دو تا بشه یکیش هوسه . درسته ؟ گفتم آره گفت خیلی خوب اگه من همین الان بزارم برم چه کار میکنی گفتم افسرده میشم منتظر میمونم برگردی ، گفت اگه بگم بر نمیگردمو هیچ وقت بر نگردم چی ؟ گفتم : دلیلت برای اینکه بخوای بری چیه ؟ گفت این که تو کسی دیگه ای رو دوست داری ، گفتم آره دوس دارم اما تو هستی که منو درک میکنی ، تو هستی که منو می فهمی ، اون اینطور نیست .


گفت میبینی تو حاظر نیستی از من بگذری به هیچ وجه نمی خوای از من دست بکشی این عشق نیست این هوسه و تو اینو میدونی و چون همس داری و منو هوس کردی ننمی خوای قبولش کنی .


من خسته هو سر شکسته هو ناراحتو بد بخت سرمو بر گردوندم بلند شدم برم که گفت صبر کن هنوز هم میتونم دوسته خوبی برات باشم ها گفتم اینو راست میگی ؟‏ گفت آره چرا که نه لبخندی مبنی بر اینکه اون پیروز شده و منو متوجه اشتباهم کرد زد ، من بهش گفتم باشه قبول اما بزار مدتی تو خودم باشم که شاید بتونم به خودم بیام .


 


آره آدما همیشه نمی شه گفت که عشق واقعیه عشق بعضی وقتا هوس هم هست . عشق رو پیدا نکنید انتخاب نکنید بزارید اون شمارو پیدا کنه و انتخاب کنه . اگر اون هم این حس رو نسبت به شما داشت آره هوس نیست یعنی اگر دو طرفه بود درسته اون عشقه .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 23:13  توسط مسعود  | 

عشق در روابط جنسی

بطور کلی روابط جنسی علاوه بر لذت شهوانی که دارد میتواند باعث بوجود آمدن عشق میان زوجین شود اما به شرطی که هدف طرفین از برقراری رابطه جنسی تنها ارضاء شدن نباشد بهترین رابطه جنسی رابطه ای میباشد که از دوست داشتن بوجود آید نه از شهوت اگر رابطه جنسی تنها به نیت ارضاء شدن باشد لذتی زودگذر شاید برای دقایقی کوتاه داشته باشد

و زمانی که فکرکنید بعد از این رابطه روز از نو روزی از نو که دیگر همان لذت کوتاه هم از دست خواهید داد اما اگر این رابطه از روی دوست داشتن باشد لذتی چند برابر و ماندگار نصیب زوجین میشود و عشق میان آندو پر رنگتر میشود زنان به حاشیه بیشتر فکر میکنند از اینکه بیشتر مایلند نوازش شوند به زبان آوردن حرفهای زیبا نظیر دوستت دارم و ... میتوانند احساس خوبی نسبت به شما در آنها بوجود آید و مردان مایلند توسط زن تحریک شوند لباسهای آزاد آرایش کامل بدنی پاک و آماده از شرایطی است که خانمها باید در نظر بگیرند فداکاری در رابطه جنسی مهمترین مسئله میباشد یادتان باشد هر رابطه ای در زندگی زناشویی دو طرفه میباشد تنها شما نباید سعی در ارضاء کردن خود داشته باشید بلکه هنرمند در این رابطه کسی است که به دیگری ارزش دهد یادتان باشد حس شهوت از غرایز انسان است و لذتی زود گذر دارد اما عشق در زندگی حسی جاودانه وشیرین است و لذتی ماندگار خواهد داشت 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 23:10  توسط مسعود  | 

داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

 

داستان غمگین عاشقانه "اثبات عشق" - www.RadsMs.com

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 23:0  توسط مسعود  | 

داستان: بگو دوسش داری قبل از اینکه دیر شود…

به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ،

قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد…

داستانی که اشکتون رو در میاره .. پیشنهاد میکنم بخوانیدش

.

داستان بگو دوسش داری قبل از اینکه دیر شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 22:55  توسط مسعود  | 

داستانی که اشک منو در آورد

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 1:8  توسط مسعود  | 

دلتنگیهای من(مسعود)

الان که دارم مینویسم خیلی دلتنگم

اصلا حالم خوب نیست.به قول قدیمیها لب دریا میرم دریا خشک میشه

دلم میخواددوست داشتن رو برای نرگس خانوم عزیز دلم معنا کنم اما......

دلم میخواد بال در بیارم وپروازکنم اما هنوز بالهامو باز نکردم زمین میخورم

دلم میخواد عشقمو فریاد بزنم اما سرما میخورم صدام در نمیاد

الانم حالم خوب نیست غیر دستهای خودم وحلقه ی زیبای عشق چیزی رو نمیبینم

ساعتها به این حلقه خیره میشم وبه این فکر میکنم تاکی این عشق پا برجاست

تاکی این حلقه عشق بر انگشتان من خودنمایی میکنه

دلم گرفته خیلی دلم گرفته....

شدم تنهای تنها........

دوستت دارم به همون خدایی قسم که سرنوشت ما رو اینجوری رقم زد

دوستت دارم تا لحظه ی مرگ

دوستت دارم از دیروز تا فردا......

دوستت دارم از شهوت تا عشق(شاید خیلی ها منظورمو درک نکنن)

دوستت دارم همان طور که انگشتان ظریفت رو دوست دارم

دوستت دارم چون دوستت دارم

تقدیم به عزیزترینم

میدونم عاشق گل هستی و همیشه یادم میمونه

تقدیم با عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 12:52  توسط مسعود  | 

احساس تنهایی میکنم

او دوستم نداره.مطمئنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 2:39  توسط مسعود  | 

زیباترین قلب

سلام

دوستان من این داستانو چند سال پیش خوندم و خیلی دوستش دارم

امیدوارم خوشتون بیاد

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند
.
مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:تو حتماً شوخی می کنی….قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟
پیرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 1:28  توسط مسعود  | 

دلتنگی همیشگی

نمی دونم چی بگم نمی دونم چگونه بگم

امروز، که عزم نوشتن کردم واست، می خواستم بگم  تو که

 

در باغ سبز چشمت، صدها بهار داری

من دشت خشک و خالی، با من چه کار داری؟

 

اما وقتی

 

من بی قرار و تنها، دور از تو ناشکیبا

تو عاشقان مشتاق، پروانه وار داری

 

چی میتونم بگم آخه ؟

دارم گریه می کنم معنا، آره بی قرارم امروز ، دلتنگم خیلی دلتنگ ، کاش پناه دلتنگی ام می شدی کاش از تملک دستان مهربونت اطمینان داشتم کاش پیوند می زدی منو به آرزوهام

چی بگم عزیز دل ؟

دلم می خواست که می شد یک بار، فقط و فقط یک بار، بایستم رو در روشو خیره بشم توی زلال نگاه آسمانی اش و بگم

معنا خسته شدم از این همه فراز و نشیب ، پاهام لرزون تر از همیشه س دیگه یارای رفتنم نیست

دیگه حرف و حدیثی باقی نمونده برام ...

آیا واقعا این رسمش بود؟ دلم به عمیق ترین گودال غمها مبدل شده

نگام به معصوم ترین نگاه ها تبدیل شده انگار با هر نگاهی که میکنم عالم و آدم از احوال دلم باخبرمیشن

دیگه حتی از اون نگاه مغرورمم خبری نیس

خنده هایی که مثلا تو عاشقشون بودی دیگه در نمیاد

همیشه تبسمی تلخ در برابر هجوم نگاه دیگران دارم ... تو همه زندگی من بودی

من از تو زنده میشدم در لحظات مردنم ...

تو قصه آشنایی رو در گوشم خوندی تو اشک رو با من آشنا کردی تو دلتو به من دادی

ولی فقط منو برای مدتی مهمون دلت کردی ...

اما نمی شه نمی تونم من نمی تونم آخه دلش از جنس گله می شکنه چگونه تاب بیارم افتادنش رو؟

نه! نمی ذارم

تو بر پای بایست استوار باش قد برافراز و چشم بگشا که پایان بگیره هرچه سیاهی و تاریکیه

من می شکنم، مهم نیست! تنها تو آروم باش، که از همین آرامشت من قرار می گیرم

دلیل زندگی ام، امید آسمانی ام، تو آروم باش تشویش باز هم سهم من

 

چی بگم  

 

امشب دیگه ماه هم نیست که به حرفام گوش کنه ...

چقدرسخته وقتی نمی تونی از دردت برای کسی صحبت کنی. تنها می تونی در خیالات گم بشی که اونم از قراری ممنوعه که مبادا این خیالات همه چیزرو خراب کنه. پس چه باید کرد.

آب هم یک جا بمونه می گنده چه برسه به نگرونی های من

با چه کسی باید حرف زد؟ اصلا چه کسی اون رو می فهمه؟

چه کسی روی زخمت مرحم می ذاره؟ نه اینجا هیچکی نیس.

نه غمت رو کسی می بینه، نه شادیت رو. چقدر دلم گرفته. چقدر دلم تنگه.

ماهم که برگشت همه چیز رو به او میگم

بهش میگم تاحالا دیدی کمر یه مرد خم بشه وچشماش پر بشه از اشکو مث ابر بهار بباره ...

تموم ماجرای من سه واژه شد برای توسه واژه ی جدا جدا

من وشب وهوای تو....

 

الهی ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 1:42  توسط مسعود  | 

من ومعنا

معنا

بذار با تو نجوا کنم. و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم رو شونه های مهربان تو گریه کنم.

از راه که رسیدی نگاهت غریب بود، و من با غربت نگاه تو همسفر شدم.

کمکم کردی که از کویر هرچه بی مهریه بگذرم و به آب روشن چشمه ی چشمان مهربونت برسم.

«چشم های نازنین تو»... که حیات در آنها خلاصه می شه ...

و زندگی معنا می گیره ... و «عشق» می شکفه ... و شور لبریز می گرده ... و شوق پرواز می کنه ...

«چشم های آسمانی تو» ... که پیوسته پره ازبرق امید ...

نگام که می کنی، تمام وجودم آتیش می گیره ...

چشم در چشمان عکس نازنینت هم که می کنم سوزش قلبم رو حس می کنم ...

اما ... دلم نمی آد از آرامش توی نگاهت چشم بردارم ...

تو که نمی دونی !...

دیگه عادت کرده ام روز رو با طلوع خورشید چشم های زیبای تو آغاز کنم ...

پس نبند!... چشم هات رو باز کن ... می خوام از دریچه ی نگاه تو به جهان نگاه کنم ...

می خوام هرچه خوبیه تو چشمان پاک تو ببینم ...

می خوام نگاه مهربونت رو یک عمر با آرامش دستان آسمانی ت همراه داشته باشم ...

می خوام بدونی که چقدر دیوونه ی نگاه های معصومت هستم ...

مسافر غریب نیمه راه زندگی ام، دیگه برام غریبه نیست!...

و مهر تو که نمی دونم از کجا راه خانه ی دلم رو پیدا کرده بود هر روز گوشه ی دیگه ای 

از این خانه رو به نامت می کنه ...

تو نمی دونی که چقدر دلم برای حس نگاه های مهربونت تنگ شده ...

حالا که من نشسته م و برای تو می نویسم ، با تمام وجود آرزو می کنم سایه ی یک خواب عمیق روی چشمان مهربونت افتاده باشه.

تو آروم بخواب نازنینم ... آرامش تو اوج آرزوهای من است ...

تو نمی دانی ...

اما من ... هنوز هم به یادت عشق می کارم و بی تو زرد و بیمارم

بیا فرصت بده باید همیشه دوستت دارم .

 

چی بگم

.... .... .... ....

.... .... .... .... ....

.... .... .... .... .... ....

.... .... .... .... .... .... ....

.... .... .... .... .... .... .... ....

 

کی به غیر از تو می دونه این نقطه ها چقدر حرف تووشونه ....

 

الهی .... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 1:19  توسط مسعود  | 

خلوت خیال

عطر یاس پیچیده توی باورم.

اما... خبر از یاسمنی نیست!

باز، به خلوت خیال من پا گذاشته ای...

باز، آمده ای... با لبخندی شیرین... و نگاهی مهربون... و دست هایی آسمانی...

باز، آمده ای که چشم در چشم هات بدوزم و دیوونه شم...

آمده ای که توی دریای نگاهت غرق شم...

آمده ای که زیر سایبان دست هات آروم بگیرم...

آمده ای که لحظه ای بنشینی... و لبخندی بزنی... و نگاهی آسمانی به سر تا سر رویام بپاشی...

 و برگردی... و بری... و من بمونمو رویای لبخندت...

یادت هست بار آخری رو که اومدی؟...

که من دلتنگ بی قرار رو چه زیبا به آرامش رسوندی...آرامشی از جنس آسمان!...

چشم هام رو که می بندم... باز هم تو می آیی... در می زنی و داخل می شوی... تو که می دونی برای ورود به خلوت من نیاز به در زدن نداری!... می آیی... مثل همیشه. با همون لبخند آسمونی. و چشم هایی که نگاهم رو از هر چه در اینجا هست می گیره... تو می آیی. و کنارم می نشینی. و من چقدر دلتنگ آنم که تنهایی ام رو روی شونه های تو گریه کنم و دست های تو نوازش شونه ام بشه...
و چقدر بی قرار آنم که صدای آسمانی ت تو گوشم بپیچه که میگی :

گونه هات از چه خیسه ؟

اشک چرا ریخته ی ؟

راستشو بگو دلت چرا شکسته ؟

و من حس تمام غربت غروب رو جمع کنم توی نگام، که بریزم تو چشم های تو... و تو...

اما حیف از چشمون آسمانی تو که غم بنشینه توشون... حیف ازون نگاه مهربون که رنگ غروب بگیره...

نه... این کار رو نمی کنم... دیگه گریه هم نمی کنم... حیف از دست های پاک تو که با اشک های من خیس بشه... در همین یک کلام خلاصه ش میکنم :

«دلتنگ تو بودم معنا...»

و تو لبخند می زنی... اونچنان ناب که می خوام زمان رو نگه دارم...

لبخندی به وسعت تمام دلواپسی هام. و به رنگ تمام آسمان چشم هام. و به قدر تمام روزهایی که نبودی. و به اندازه ی تمام دلتنگی من. و به پاکی مهر... و من، آروم می شم... که همون یه لبخند برای تموم چشم انتظاریام کافیه ... من آروم می شم، و تو همچنان لبخند می زنی... که رسالتت رو خوب انجام داده ای... مثل همیشه...

وبعد که عزم رفتن می کنی... تمام غم دنیا جا می گیره توی همین دلی که بی قرار توئه...

تو بلند میشی ... و من دلم می گیره. به سوی در میری... بغض راه نفسم رو می بنده. . با هر گام تو حجم اشک توی چشمام بیشتر می شه. و تنها دلخوشم که یه عالمه نگاهت رو، و لبخند پاکت رو برای روز های بی قراری م ذخیره دارم... و وقت،... وقت رفتنه... و من تاب نگاه ندارم...

اما چشم هام چنان در وجود نازنینت گره خورده که اجازه ی ندیدن به من نمی ده!...

و تو، از آن دور،برمی گردی...

و یک بار دیگه  عطر نگاهت رو روی دلم می پاشی . و لبخند آسمانی ت رو هدیه ام می کنی . و ...

و میری ... و من اشک هام رو بدرقه ی رفتنت می کنم ، که زودتر برگردی ...

و چشم هام رو فرش راهت می کنم، روزی که بیایی...

چشم هام رو باز می کنم... تو نیستی... گونه های من خیسه... و عطر یاس پیچیده توی باورم...

باز، به خلوت خیال من پا گذاشته ی معنا ...

و من، با تمام دلتنگی و دلواپسی و لحظه لحظه اشک هایم با ترانه ی صدای تو  به آرامش رسیدم

 

چی بگم

 

خدایا سکوت میکنم در برابر تموم سرنوشتی که واسم رقم زده ی  ...

چشمام رو می بندم ... صدام رو در گلو پنهان می کنم ...

دستامو رو به زمین می گیرم ...

و تنها یه خواهش دارم خدایا ...

ماه رو از آسمان بردار ...

تا مرهمی بشه واسه داغی که رو دلمه ...

 

الهی ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 1:15  توسط مسعود  | 

گلچینی از بهترین شعرها و اس ام اس های عاشقانه

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


 

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
 
 
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
 
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
 
 
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
 
 
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
 
 
 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

 

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

 

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

 

 وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 1:1  توسط مسعود  | 

اس ام اس عاشقانه

گر روی زمین خیس راه رفتی دیدی کفشات خیس نشد بدون دل یکی فرش زیرپاته!

******************

تو را چون موج دریا دوست دارم / تو را چون عطر گلها دوست دارم / بخند ای غنچه ی گلزار هستی / که من خندیدنت را دوست دارم

******************

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است ، به شانه یار هم بودیم قشنگ است ، در این دنیا که پایانش به مرگ است ، برای هم اگر مردیم قشنگ است.

******************

من را تو ببخش چشم من کور !

دستم برود به زیر ساطور !

تقصیر دلم نبود دزدی

چشم تو سیاه بود و مغرور !

******************

یک سوزن از ابروی تو

با یک نخ از گیسوی تو

آرام می دوزد به هم

چشم مرا با روی تو

******************

نم نم عشقت را با دریا محبت دیگران عوض نمیکنم . . .

******************

میدانم فردا استاد چشمانش را ریز خواهد کرد و با نگاهی خیره خواهد پرسید: کجا بودی که درس نخواندی؟! چه طور بگویم که دل تو هم جایی در دنیاست؟

******************

روح من باش که من مرده ی توام، عاشقم باش که من چشمه ی جوشان توام

******************

عاشقم کردی و گفتی که عاشقان دیوانه اند / عاقبت عاشق شدی، دیدی که خود دیوانه ای؟!؟

******************

نوشتم حرف دل تا تو بخوانی .زتو دورم ولی دردم بدانی به غیر ازتو کسی را دوست ندارم.بمیرم گر مرا از خود برانی

******************

اگر پنهانی از چشمم , ولی در خاطرم هستی, وفا دارم به عهد خود,اگر اهل وفا هستی

******************

بگم سلام دلی میگیره

بگم علیک دل میمیره

فقط میگم دوست دارم

اینجوری آروم میگیره

******************

در فصل تگرگ عاشقت میمانم با ریزش برگ عاشقت میمانم هرچند تبر به ریشه ام میکوبند اما تا لحظه ی مرگ عاشقت میمانم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 0:4  توسط مسعود  | 

اس ام اس های خنده دار و جوک

غضنفر کارخونه ی سوسیس کالباس میزنه ، رو بسته بندی محصولاتش مینویسه : تهیه شده از گاو تازه !!!

******************

غضنفر اینا از قرنها پیش با فناوری نانو آشنا بودند !

نانو خیار ، نانو گوجه ، نانو رب ، نانو هندوانه

نانو خربزه ، نانو ماست ، نانو آبدوغ ، نانو بادمجان !

و همچنان پیشرفت ادامه دارد !

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 14:58  توسط مسعود  | 

اس ام اس های دلتنگی

هیچ وقت از خدا نخواه که دنیا رو بهت بده ، فقط بخواه کسی رو بهت بده که تو رو به تمام دنیا نده .
 
***

تمام امید یک آسیابان به وزش باد است که آسیابش بچرخد وگرنه از کار می افتد ، یادت باشه قلب من آسیاب است و نفس های تو همون باده .
 
 ***

سه تا فرشته عاشق تو دنیا هست ، اولیش به کبوترای عاشق دونه می ده ، دومیش به آدمای عاشق کمک می کنه ، سومیشم که من عاشقشم الان داره این اس ام اس رو می خونه .
 
 
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 1:12  توسط مسعود  | 

تست عاشقی

آیا شما عاشق هستین؟

آیا عاشق هستید؟ مقیاس عشق زیر در دانشگاه ”نورس استرن بوستون“ تهیه شده است. برای مقایسهٔ خود با دانشجویان آن دانشگاه، فقط باید به طرف مقابل عشق خود بیندیشید و به این پرسشنامه پاسخ دهید. بعد، نتیجه‌های خود را با نتیجه‌هائی که در پیوست آمده است، مقایسه کنید.
● دستورالعمل
در مربع‌های زیر عددی که به‌ظنر شما صحیح‌تر است را بنویسید.
برای این کار از کدهای زیر استفاده کنید:
کد ۷= به طول کامل درست
کد ۶= بیشتر درست
کد ۵= کمی درست
کد ۴= نامطمئن (هم درست و هم غلط)
کد ۳= کمی غلط
کد ۲= بیشتر غلط
کد ۱= به‌طور کامل غلط
۱) خیلی عجله دارم که با او باشم.
۲) او را خیلی جذاب می‌دام
۳) او نسبت به بیشتر مردم معایب کمتری دارد.
۴) برای او هر کاری را انجام می‌دهم
۵) به نظر من او خیلی فریبا می‌باشد
۶) دوست دارم احساس‌های خود را با او در میان بگذارم.
۷) وقتی با هم کار می‌کنیم، کار برای من خیلی خوشایند است
۸) دوست دارم که او به‌طور حتم مال من باشد
۹) اگر اتفاق بدی برای او بیفتد، خیلی ناراحت خواهم شد.
۱۰) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم
۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقه‌مند باشد.
۱۲) وقتی با او هستم، خیلی خوشحال هستم.
۱۳) برایم دشوار است که مدت طولانی از او دور باشم.
۱۴) حقیقت این است که خیلی به او علاقه‌مند هستم.
مقیاس عشق به کمک یک نمونه ۲۲۰ نفری از دانشجویان دوره اول دانشگاه ”نورس استرن“ با سنین ۱۹ تا ۲۴ سال تعیین شده است. برای این کار، ابتدا از دانشجوها خواسته‌اند که بگویند: ”به‌طور مطمئن عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق هستند“، ”به احتمال کم عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق نیستند“ یا ”به‌طور مطمئن عاشق نیستند“ آنگاه از آنها خواسته‌اند به سؤال‌های مقیاس عشق، در ارتباط به کسی که او را دوست دارند، پاسخ دهند.
نتیجه‌های متوسط هر گروه از دانشجوها را نشان می‌دهد. چون نتیجه‌های دخترها با پسرها تفاوت نداشت، یک جا آورده شده است. اگر نتیجهٔ شما در مقیاس عشق، ۸۴ باشد، احساس‌های شما به احتمال زیاد بین احساس‌های دانشجویانی که اعلام کرده‌اند ”به‌طور مطمئن عاشق هستند“ و احساس‌های آنهائی که اعلام کرده‌اند ”به احتمال زیاد عشاق هستند“ قرار خواهد گرفت.
● یادآوری
از آنجائی که این آزمون، پس از اجراء از طرف تعدادی از دانشجوها مورد تردید قرار گرفته است. در تفسیر نتیجه‌های خود، جانب احتیاط را رعایت کنید. بر احساس‌های خود بیشتر از نتیجه‌های آزمون، اعتماد کنید.
● نتیجه‌های دانشجویان دانشگاه ”نورس استرن“ در مقیاس عشق
حالت/ تعداد/ میانگین نتیجه‌ها
کسانی که به‌طور مطمئن عاشق بودند۸۱-۹۱
کسانی که به احتمال زیاد عاشق بودند۷۶-۸۰
کسانی که به احتمال زیاد کم عاشق بودند۶۹-۷۹
کسانی که به احتمال زیاد عاشق نبودند۵۸-۶۸
کسانی که به‌طور مطمئن عاشق نبودند۱-۵۷

امیدوارم دوستان عاشق همه به عشقشون برسن.

راستی خودمم شرکت کردم ۸۶ در اومد!!!!!!!!!

فکرمیکنید من عاشق عشقم نرگس جون هستم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 22:17  توسط مسعود  | 

درد دلهای دخترونه

يه دوست پسر هم نداريم بهمون پيشنهاد بيشرمانه بده ، ماهم کلي کولي بازي در بياريم
يه دوست پسر هم نداريم مجبورش کنيم اسم مارو رو بازوش خالکوبي کنه

يه دوست پسر هم نداريم با وضع فجيع برم بيرون همه بگن تو چرا اين شکلي شدي بگم اوني که بايد بپسنده پسنديده
يه دوست پسر هم نداريم قاصدک ببينيم بپريم روش بگيم واي ازش خبر آورده

يه دوست پسر هم نداريم از سربازي معاف باشه هر روز بهش بگيم سربازي واسه تو لازم بود خيلي لوس بار اومدي
يه دوست پسر هم نداريم شارژ ايرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

يه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش بگيم اي کاش رشد عقلتم مثل رشد سيبيلت بود
يه دوست پسر هم نداريم هميشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعي که بهش مي گيم ديگه به من زنگ نزن

يه دوست پسر هم نداريم بگه چه خبر عزيزم بگيم داري بابا ميشي
يه دوست پسر هم نداريم هي واسش از جذابيت آقايون کچل بگيم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه

يه دوست پسر هم نداريم هي بهش بگيم من n تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکليف منو روشن کن
يه دوست پسر هم نداريم که ديگه هي نگيم من به عشق اعتقادي ندارم

يه دوست پسر هم نداريم هي انگشتمونو بزنيم به پهلوش دو متر بپره بخنديم بهش
يه دوست پسر هم نداريم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بيايم بيرون

يه دوست پسر هم نداريم وقتي ناراحتيم الکي از اين حرف هاي اميد دهنده بزنه مثلاً همه چي آرومه و اينا
يه دوست پسر هم نداريم بهش بگيم مي خوام پرايد بخرم بگه بقيه پولشو من مي دم 206 بخر

يه دوست پسر هم نداريم که ثانيه به ثانيه يادآوري کنه که ما فقط دوستاي معمولي هستيم
يه دوست پسر هم نداريم خودمونو واسش لوس کنيم بگه خبه خبه اداي احمق ها رو در نيار

يه دوست پسر هم نداريم يه کم شعور داشته باشه به شعورش توهين کنيم
يه دوست پسر هم نداريم بهمون بگه مواظب خودت باش از پياده رو برو رسيدي خونه تک بزن

يه دوست پسر هم نداريم نگران اين باشيم که يه وقت تو برنامه هاش سفر يه هفته اي به تايلند نزاره
يه دوست پسر هم نداريم وقتي عصباني هستيم با فاميل صداش کنيم مثلاً گوش کن آقاي فلاني

يه دوست پسر هم نداريم برادرزاده ي 6 سالمون نياد بگه عمه فکر کنم هيشکي تورو دوست نداره
يه دوست پسر هم نداريم سرما بخوره هي قربون صدقه صداي گرفتش بريم

يه دوست پسر هم نداريم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جاي جواب عاشقونه گير بديم اين اس ام اس رو کي برات فرستاده؟ هـــــــــــــا؟؟؟؟

يه دوست پسر هم نداريم شب ها آرزوي وصال کنه روزها آرزوي فراق
يه دوست پسر هم نداريم آرزوهامونو بهش بگيم اونم الکي بگه خودم همش رو بر آورده ميکنم

يه دوست پسر هم نداريم بدونه اس ام اس رو فقط نميخونن بلکه جواب هم ميدن
يه دوست پسر هم نداريم هي سفر کاري با دوستاش بره شمال

يه دوست پسر هم نداريم از ترس ترور شخصيتي بخاطر سيبيل هامون هر دو روز يه بار بريم آرايشگاه
يه دوست پسر هم نداريم برامون آواز بخونه با صداي نکرش

يه دوست پسر هم نداريم تو خيابون گربه ببينيم بپريم بغلش بگيم واي ببخشيد از ترس بود
يه دوست پسر هم نداريم درک صحيحي از زمان داشته باشه. ميگه 10 دقيقه ديگه زنگ ميزنم هفته ي بعد زنگ نزنه

يه دوست پسر هم نداريم وقتي ميگيم داره واسم خواستگار مياد ناراحت بشه نگه چه خوب
يه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش بگيم تو ديگه مرد شدي وقت زن گرفتنته

يه دوست پسر هم نداريم هر وقت ميره مسافرت شارژر گوشيشو جا بزاره تا برگرده گوشيش خاموش باشه هر غلطي خواست بکنه
يه دوست پسر هم نداريم که وقتي خسته ميشيم کيفمون رو برامون بياره

يه دوست پسر هم نداريم که يکي جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه
يه دوست پسر هم نداريم پاي رقيب که مياد وسط به جاي اينکه بگه انتخاب با خودته يه ذره مبارزه کنه خب

يه دوست پسر هم نداريم از اينترنت بدش بياد اوقات فراغتش رو با ما بگذرونه نه با کامپيوترش
يه دوست پسر هم نداريم باهم تخمه بخوريم هي پوستاشو تف کنيم رو سرو صورت هم

يه دوست پسر هم نداريم هي گازش بگيريم جاي دندونامون يادگاري بمونه
يه دوست پسر هم نداريم بوتيک داشته باشه هي بريم از مغازش جنس برداريم به عنوان هديه

يه دوست پسر هم نداريم دو تا ماشين داشته باشه يه زوج يه فرد. هر روز بريم بيرون نه يه روز درميان
يه دوست پسر هم نداريم نصفه شب اس ام اس هاي محبت آميز برامون بفرسته صبح بيدار شديم بخونيم کيف کنيم

يه دوست پسر هم نداريم وقتي با گريه بهش زنگ مي زنيم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن
يه دوست پسر هم نداريم نگه هروقت با همراه اول زنگ زدم فقط حرف هاي مهم رو بگو، چرت و پرت خواستي بگي بگو با ايرانسل ساعت 12 شب به بعد زنگ بزنم

يه دوست پسر هم نداريم بشينيم عکس هاي بچگيشو ببينيم و به درگاه خدا دعا کنيم لااقل بچه ش اين شکلي نشه
يه دوست پسر هم نداريم کوچه علي چپ رو نشناسه

يه دوست پسر هم نداريم بهش بفهمونيم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هي نگه من اينجا خاطره داشتم من با اين آهنگ شب هايي داشتم. ما خانم ها حسوديم بفهميد

يه دوست پسر هم نداريم وقتي با يه دختر حرف ميزنه هي وشگونش بگيريم که يعني بسه جمع کن خودتو
يه دوست پسر هم نداريم يه هفته قبل تولدمون غيب بشه گوشيش خاموش بشه يه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزيزم تصادف کرده بودم

يه دوست پسر هم نداريم تو ماشين آهنگ شيش و هشت بزاريم کله هامونو باهم تکون بديم
يه دوست پسر هم نداريم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بريم بيرون

يه دوست پسر هم نداريم پفک بخوريم يواشکي دستامونو بماليم به صندلي هاي ماشينش
يه دوست پسر هم نداريم اول آشنايي شماره ايرانسل بديم بهش دو روز بعد از آشنايي همراه اول

يه دوست پسر هم نداريم خوش سليقه باشه ما رو انتخاب کنه
يه دوست پسر هم نداريم موبايلمون هميشه تو دستمون باشه ديگه هي گم نشه

يه دوست پسر هم نداريم حتي گاهي گوشيمونو يهو بگيره بگرده بيبينه خيانت ميانت نمي کنيم که
يه دوست پسر هم نداريم دستامونو بگيره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت ميرسه بکشش بيرون

يه دوست پسر هم نداريم شماره تلفنش بشه همه ي پسوردامون
يه دوست پسر هم نداريم که تهديدش کنيم يا ديگه نبايد سيگار بکشه يا اگه ميکشه منم بايد باهاش بکشم

يه دوست پسر هم نداريم که هيچ، دوست معموليشم نداريم دلمون خوش باشد!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 18:5  توسط مسعود  | 

تقدیم به نرگس

 

 

باران عشق من    

 

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!

همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت  

در زیر باران بی قراری خیس میشوم

هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ،  

یک حادثه بی تکرار است

تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی

قلبم.... قلبم .... قلبم... تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت

چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت ... تنها خیره شده است به آن سو!

آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است

ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ،

تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،

ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!

لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!

دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!

قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین .... قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم

این قطره های باران بود یا اشکهایم

خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم

خدیا چرا میلرزد پاهایم

خدایا چرا نمیشوند حرفهایم....

آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،

با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است

این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ،

دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ،

برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ،

هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 15:53  توسط مسعود  | 

عزیزم منتظرتم

 

در انتظار تو

من و تو هستیم و بینمان فاصله

زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله

همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!

بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که  

تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند

تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ،

تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ،

تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ،

تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!

انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند

چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز

در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را

روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،

امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم

دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم

به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ،

تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 15:46  توسط مسعود  | 

تقدیم به عزیزترینم نرگس خانم

عشق نافرجام

  

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،  

همیشه دستهایی بود  که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،  

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند  

و نه طبیبیست که مرا درمان کند

همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست

شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،

همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد

آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،  

بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!

آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم

همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،

همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،

اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟

یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی

دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،

میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم! 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 15:42  توسط مسعود  | 

داستان زیبای ” عشق در بیمارستان “

 
 

http://cache.virtualtourist.com/771397-Window_from_room_to_back_garden-London.jpg

چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…


چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 16:5  توسط مسعود  | 

اتوبوس

اتوبوس

 

توی ایستگاه منتظر بودم. همیشه دیر می آمد. اتوبوس. چقدر از عمرم رو منتظر بودم تا بیاد و منو با خودش ببره. برای اومدنش همیشه بی تاب بودم.برای با هم رفتن.آمد.

بالاخره منو از شر آتشی که توی خیابون می بارید راحت کرد. ته اتوبوس نشستم.همیشه لژ نشین بودم.خالی بود و تنها.چشمام هر لحظه سنگین تر میشد.هوای تو خنک بود.نفهمیدم پلکهایم کی بهم رسیدن، حتی صدای گوینده رادیو هم نتوانست جلوم رو بگیره.

 

  چشمهایم رو که باز کردم پر شده بود.کنارم زنی که حداقل دویست پوند وزن داشت خودش رو به زور جا کرده بود. گرم شده بود، یا شاید من داغ کرده بودم.حوصله ام سر میرفت. آدمها از پشت  چقدر جالب ترند .

خواستم به ترتیب  از همان جلو هر کدامشان را همانطور که دوست دارم بشناسم، مرد کناری ام لب تابش را باز کرده و غرق در دنیای خودش است،  انگار دفتر و اتوبوس برایش هیچ فرقی ندارد. از آنهایی ست که همیشه عجله دارند و انگار لباس رسمی کار را به تنش دوخته اند. دختر دانشجو روبرویم  امید وارست دوست پسرش قرار فردا را بهم نزند.  این  پیر زن دویست پوندی کنارم هم فقط به فکر رسیدن به سریال ساعت 8 شب است و نه چیز دیگر.داشتم  نوع زندگیشان را پیش خودم  مجسم میکردم.

 

 چشمم روی دختر و پسری که دو ردیف جلوتر نشسته بودند قفل شد.  پسرک دست دختر کناریش را گرفته بود. پسرک بخاطر موهایش که ناخواسته زیادی کوتاه شده بود ناراحت و معذب بود.دخترک موهای نسبتاً روشنش را پشت سرش جمع کرده بود روی صندلی لم داده بود. گاهی بر میگشت و پسرک را نگاه میکرد و دست پسرک را فشار میداد. تنها نگاهشان بود که حرف میزد. انگار که کلمه ها براشان کم بودند.انگار نه انگار که در میان هیاهوی این دنیا ایستاده اند.  تا عمق وجود شان آرام بود  اما نه خالی از دغدغه های زندگی،چشمهای پسرک پر بود از تنش های جورواجور،انگار چیزهایی بود که میترساندش

پسرک نگاهش کرد و دخترک چشمهایش را به علامت تایید روی هم گذاشت و دست هم را فشار دادند.  داشتم غبطه می خوردم به آن همه خوشی و آرامش.آن لحظه خوشبخت بودند این تنها واژه یی بود که میان شان جاری بود.

 

اتوبوس ایستاد. بلند شدند.  صورت پسرک را دیدم ، به من زل زده بود. وحشت کردم، سرد شدم ، باورم نمیشد.من بودم،خودم بودم. پلک زدم اثری از آنها نبود.عرق کرده بودم. صدای  گوینده رادیو را شنیدم

-   امروز یک شنبه 27 جولای 2010.

ترسیدم، به اطرافم نگاه کردم. همان اتوبوس همیشگی بود همان خیابان.همان صندلی همیشگی.

یادم آمد، من 3سال بود که مرده بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 13:33  توسط مسعود  | 

اشک عشق

                              اشک عشق                              

سهم من از عشق تو غیر غصه  ماتمه
تو فراموشم کنی لحظه هام پر از غمه
 

منم اون خرابه تو  که همش به فکرته

قطره قطره اشک عشق جون تو به ذکرته
                                               

بذار عاشق بمونم  منو آواره نکن

مگه جرم من چیه؟ دل و بیچاره نکن

تو که کشتی قلبمو  چرا رفتی بی دلیل؟

خواستی تک پر بمونم تا بشم خوار و ذلیل؟

باشه از پیشت می رم بی تو حتما می میرم

میدونم اینو میخوای باشه از سر می گیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:7  توسط مسعود  | 

سال نو مبارک

 

از همه دوستان تشکر میکنم که نظر دادن.نه تبلیغ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!واقعا خوشحال

 شدم احساس میکنم دیگه تنها نیستم.این مدت روحیه مناسبی نداشتم اشتم اما قول میدم تنبلی

 رو بذارم کنا راما در عوض به دلگرمی شما واقعا نیاز دارم. عید بر همگی مبارک .مرسی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 21:50  توسط مسعود  |